الهه و چراغ جادو

تنهایی فقط زیبنده خداست

الهه و چراغ جادو

تنهایی فقط زیبنده خداست



۹*********  الان با چشمای پف کرده از خواب و شلوار لی یک وجب تا خورده (مربوط به رابطه ی سرما و قرارداد با دبلیو سی هست) از اتاقم اومدم بیرون و با فریاد میخوندم ضریح اونه که دسسسسسسسسست بذارم تو دسسسسسستت (ترانه ابی) که چشم تو چشم مهمون شدم


۸******** مریم ملودی و نینی اش دیدم . هی توی موبایلم نگاه عکس جوجه میکنم و قربون صدقه اش میرم . ماشالا داره نینی خوشششششمززززززززززززه


۷******* میگن بو هلیله میاد خو !


۶******  اووووووووووووو می آید! آخ جونمی جون مرخص شد هله هله مالی مرخص شد . امشب نوبت من بود . البته با اون شب به یاد موندنی که پیش مامان موندم عمرا اگه مامانم اجازه میداد ولی به هر حال یه درصدی هم احتمال داشت خودم سر پستم برم . یه پست جداگونه از اونشبی براتون مینویسم خیلی خنده دار بود


۵***** مامانم روز به روز شل و ول تر میشه  . دیگه چهار دست و پا هم به سختی میره . امروز دیگه دستپاچه ای نظر بر (برای چشم شور) کردیم ولی گفتش از این نیست


۴**** دکتر برای مامان تشخیص سکته مغزی داد . یه سی تی اسکن اورژانس هم نوشت ولی فاطمه زهرا برا ۱۴ م وقت داد! اونم چون اورژانس بود! آخه سی تی تامین اجتماعی خراب شده نوبت دیر انجام میشه. گفتند بستریش کنین تا فردا صبح سی تی انجام بشه . با استفاده از پدیده ی یاری رسان بند پ (پارتی) امشب سی تی انجام شد


۳*** به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجه کنید:

محمد باقر میگلی نژاد بعد از کنارکشیدن از کاندیاتوری خانه ی وبلاگنویسان و تهدید به مرگ شدن از سوی عضو شورشی ( محمود انصاری ) و مرتضی شعبانی ( کاندیای معترض به نتایج انتخابات )به مشهد فرار کرد [به نقل از احسان نیوز]



۲** الکی الکی از دیشب یکی از پاهای مامانم فلج شده . دیدن مامان وقتی روی زمین چهار دست و پا راه میره دلمو ریش ریش میکنه


۱* یک بوسه برای قلبم :-*. الهه جونم خودتو برای اشتباهای کوچیکت ببخش

 

(هر روز یا چند روز یه بار یه جوجو توی این پست مینویسم)

 

 

حدیث امروز :

خدا کسی رو که صبر میکنه بی حساب به بهشت میبره (حضرت محمد)

 

پیشنهاد امروز :

از دل خودت یه کتاب داستان بچگونه همراه با عکس هایی که خودت میکشی بنویس


 

 

معما : هورا هورا بیپ بیپ دیدی دیدیدی دی همه دستا به بالا برقصین همه یالا بغبغو بغبغو غوننننننننننن غونننننننننننن (صدای موتور) کوکو .. کوکو .. (از این پرنده هایی که از ساعت بیرون میان) اگه گفتین چی شده ؟ ایشالا که همه به مرادشون برسن . ما که رسیدیم! علی و عروس رفتن خونه بخت . بزن اون کف مرتبووووووووووو . خانه آرام و دلچسب . حالا میفهمم خالی یعنی چه حس و حالی  

 

موشولینا کوشن؟

وقتی یه مدت نمینویسی باز کردن ورد و انتخاب یه موضوع از بین یه عالمه حرف که فرصت نوشتنشون نمیشد و البته یادت هم نمیاد چی بود فقط میدونی زیاد بودن سخت میشه . منم زیاد به مخم فشار نمیارم آخه عواقب خطرناک داره مخی که آکبند بوده بخواد رو ویبره بره . حالا که نگرانم بودین یه کم از حال و احوال خودم میگم  . بعد از ماه رمضان دیگه کافی نت نمیرم و در بست شدم یه دختر کنکوریه خوب . هر شب بعد از اذون با مامان و خانم های همسایه تا دریا پیاده روی میکنیم و اونجا حدود 45 دقیقه درس میخونم و برای سریال دلنوازان برمیگردیم خونه . علی هم مستاجرش خونه رو تخلیه کرده ولی هی نمیره و میخواد اوپن خونه رو خراب کنه و یه مدل دیگه بزنه و دیوار ها رو رنگ جدید بزنه . من هم لحضه شماری میکنم زودتر تموم بشه . مامانینا چند روزه مسافرت هستند و من واقعا کلافه شدم . آخه باید ظرف بشورم و غذا درست کنم . یه قابلمه ی بزرگ (بزرگ میگی بزررررررگ میشنوی) سوپ درست کردم که تا امروز جواب داده . عروسمون حتی رطب که بخوره هسته شو توی کاسه میذاره و من باید اونو آشغالی بندازم . علی که اصلا نمیذاشت مامانینا برن مسافرت میگفت بی ادبیه ما مهمونیم نباید ولمون کنین (واقعا هم توی اینهمه مدت اقامتشون مثل مهمون های غریب رفتار میکنند) . فعلا که به روشون نیوردم تا این چند روز بگذره ولی احساس میکنم برق خاصی داره توی چشمام جوانه میزنه و نمیدونم اون گر الهه ایی رو اجرا کنم یا نه . آقا رضا تا چند روز دیگه آموزشی سربازیش تموم میشه و فکر کن کجا ؟ مرزن آباد چالوس . در سال اصلاح الگوی مصرف مامان خواست پشت سرش آب بریزه گفت کاسه نمیخواد با شلنگ آب میریزم و بعدشم دلش نیومد آب الکی رو زمین بریزه و در عوض اونو روی ماشین بابا گرفت . همین کارا میکنن بچه چالوس میوفته . خدا کنه عواقب آب شلنگی داداشمو تبریز یا از اونور زاهدان نفرسته . نه که نیرو انتظامیه حالا بیا و با قاچاقچی کشتی بگیر . گزارش فرت!

جوجو 1) کم کم به کامنتهای پست قبلی جواب میدم

حدیث امروز :

دوزخ دروازه ای دارد که تنها کسانی ازش میگذرند که خشمشونو با گناه فرونشوندن (حضرت محمد)

پیشنهاد امروز :

این پیشنهاد برای عقب مانده های تکنولوژی مثل منه . برای پاک کردن لاک روی کارت اینترنت میتونین از استون استفاده کنین . (وقتی کشفش کردم اینقد ذوقی شدم که نگو)

استفاده ی بهینه از مصرف انرژی

 

تلفن زنگ خورد و رضا گوشی رو برداشت . یکم که حرف زدند دوباره تلفن زنگ خورد . رضا دوید توی اتاقم و تند تند گفت خودت گوشی بردار یه خانمیه یه حرفایی میزنه من متوجه نمیشم خدا دوستم داشت که قطع شد . هی میرفتم سمت تلفن پرسیدم مگه چی میگه ؟ گفت میگه ماشین دارین و مدلش چیه و بعدش علمی حرف زد. گوشیو که برداشتم گفت الان من داشتم با یه آقا صحبت میکردم . گفتم داداشم بود ولی حالا نیستش چی شده؟ اومد توضیحاتی درباره یه قطعه جدید داد که روی ماشین نصب میشه و از مزایاش و این چیزا صحبت کرد (به اینا میگن بازاریاب درسته؟) داشت ادامه میداد منم فیلممو استاپ کرده بودم و حوصله نداشتم گوش بدم با یه لحن بچه ریقویی گفتم نگاه من اینا رو بلد نیستم . گفت خب ... بزرگترت خونه نیست؟ داداش ات نیومد؟

یعنی چی اونوقتتتتتتتتتتت؟ میگن وقتی یه چیزی دوست داری بشنوی دقیقا همونو میشنوی . هی من میگم یه مدت از نعمت دیدن (صرفا دیدن, نه اینکه "خوندن") الهه جون معاف هستین هی شما اصرار دارین و خوشحالی می کنین و تشویق پشت تشویق که یارو بای کرد     

 

 

Image and video hosting by TinyPic

حدیث امروز : 

خداوند از بنده اش خشنود میشود که غذا بخورد و خدا را بستاید و آب بیاشامد و خدای را سپاس گذارد  (حضرت محمد)

پیشنهاد امروز : 

یه دستگاه هست به اسم فلیور ویو که غذا بدون روغن درست میکنه . ما که ازش راضی هستیم . نه مثل توستر کم قدرته و نه مثل مایکروفر پیتزا و کیک ونون رو خشک میکنه 

مرخصی استعلاجی ـ فوری خوانده شود

 

دیشب سیم کارتمو دادم مامان و یه اعتباری همراه اول خریدم . از امروز شماره قبلیم هوتوتو است

یه مدت از نعمت دیدن (صرفا دیدن, نه خوندن) الهه جون معاااااااااااااااااف هستییییییییین (همگی : هوراااااااااااااااا) از اونایی که با نگاهم / با حرفام  / با محل نذاشتنم / با دوست داشتنم اذیت شده باشند معذرت می خوام . ممنونم که با من مهربان بودید