X
تبلیغات
رایتل
الهه و چراغ جادو
 


 
 

الهه و چراغ جادو

   
 

 

   
داستان دنباله دار من (قسمت هفتم)

از آن طرف امین روی تخت دراز کشیده بود و موبایل هلیا را چک میکرد . بعضی از اسم های ذخیره شده در گوشی نظیر پیشی، مزاحم، و ننه ی هوشنگ حقیقتا امین را غلغلک میداد که به شیطنت هایی دست بزند. ولی با انسانیت جور در نمی آمد ... عدالت نبود ... او باید همه لیست را مرحون لطف بی دریغ خود می نمود . از الف میس کال انداخت و با شنیدن صدای الو قطع کرد . در این میان دخترانی بودند که صدای بسیار مردانه ای داشتند ! خیلی مردانه! بیش از حد مردانه! امین که حسابی به او خوش می گذشت زیر لب گفت "جل الخالق! این فرزانه احیانا یه زمان اسمش فرزاد نبود؟ ای هیلی شیطون !"

 نوبت به لاله رسید . درست بعد از انجام عملیات ، لاله پیامک فرستاد : کجایی؟

: خونه

_ من پشت درم بیا باز کن

امین در حالی که به طرف در میرفت نوشت: "نمیشه" و در را باز کرد

لاله با خواندن پیامک لبخند زد و به امین نگاه کرد . چشمان ریز و فرو رفته اش از خوشحالی می درخشیدند . بدون اینکه منتظر تعارف شود امین را به کناری زد و گفت : "خانم مزاحم کاسبی هستی سد معبر نکن"

امین در را بست و  گفت : نه بابا ! بفرمایین تو  دم در بده!

لاله خود را روی مبل راحتی شکولاتی رنگ توی هال انداخت . از آنجا سرش را کمی خم کرد و سعی کرد از پشت اُپن مادر هلیا را ببیند "انگار کسی خونتون نیست؟"

: نه ! زن و شوهری دست همو گرفتند و به قول خودشون رفتند الوات گری!

لاله با خوشحالی دستان امین را فشرد و گفت : عادل امروز برگشته . میدونی چقدره ندیدمش؟!

: به به! چه خوب! آره کاملا . حالا کجا میبینیش؟

_ با ماشینش دور میزنیم . هلیاااااااااااااااااااااا خیلی خوشحالم . تو هم میای؟

: نه بابا من بیام چیکار خلوت دوتا کبوتر عاشقو به هم بریزم

_ نکنه با امین جون ات قرار داری کلک؟

امین در دلش نالید "هیلی تو به کی نگفتی؟"

لاله کوسن روی مبل را زمین گذاشت و دراز کشید و گفت : یالا زود باش

امین ابرویش را با لبخند معنی داری بالا انداخت و گفت : اشتباه نگرفتی؟ من عادل نیستما ! میخوای چیکار ات کنم؟

لاله نیم خیز شد و به شکم امین مشت نمادینی زد و گفت : بدو بند و بساتت بیار خوشگلم کن دیگه! از دفعه قبلی که برام بند انداختی تا الان دست به صورتم نزدم.

امین بدون اینکه خودش را از تک و تا بیاندازد گفت : بعد عمری میخوای عادلو ببینی میزنم خرابت میکنم . بریم آرایشگاه مطمئن تره . تا توی یخچال بگردی حاضر میشم

**************************

با  ورود به آرایشگاه بوی تند رنگ مشام آنها را آزرد . در ابتدای در ورودی خانمی در سرویس بهداشتی موهای مش شده خود را می شست . باز هم امین قدم به منطقه ای ممنوعه گذاشته بود . دو دختر با تاپ و شلوار جین جلوی میز پذیرش با هم صحبت می کردند . یکی از آنها که موهای بلوند با فر سیم تلفنی زیبایی داشت لبخند زد و گفت : بفرمایید . امرتون ؟

لاله جواب داد : برای ابرو اومدیم

_ اصلاح کامل؟

: بله

_ دمپایی های دم در رو بپوشین . ترمیم صورت و تاتو و اپیلاسیون با موم هم انجام میدیم

لاله سر خود را برای تشکر تکان داد و به همراه امین روسری و مانتو خود را به چوب لباسی آویزان کردند و روی کاناپه راحتی سالن نشستند . موسیقی ملایمی از کامپیوتر روی میز پذیرش پخش میشد . امین رو به لاله کرد و پرسید : چطور تا من میس کال انداختم مثل جن بو داده پشت در ظاهر شدی؟

: رفته بودم مخابرات به عادل زنگ بزنم . همین که خونه رسیدم و کلید انداختم میس کال زدی . دیدم زیادی ذوق و شوق دارم عادل داره میاد گفتم حوصله خونه ندارم ، بیام توی جیگر دخمل همسایه روبرویی

_ ای لعنت بر میس کالی که بی موقع زده شود!

لاله آماده کتک زدن شده بود که امین گفت : نه یعنی منظورم اینه که به به ! به به! به جیگر ما خوش اومدی

لاله لبخند پیروزمندانه ای زد و به روبرو نگاه کرد . و بعد رویا گونه گفت : کاشکی می گذاشتند منو عادل با هم عروسی کنیم و اینقدر سنگ جلو پامون نندازند . عادل میگفت فکر نمیکردم مامان بابات با اینهمه سواد و فرهنگ بالا اینجوری برخورد کنند . آخه میگن عادل نه پولداره نه خوشگله و نه دکتر مهندس . من اصلا دلم میخواد ذره ذره با هم وسایل زندگیمونو بخریم تا قدر چیزایی که داریمو بدونیم . بعدشم من باید بگم اون خوشگله یا نیست . هیلی باورت میشه بالاخره ما بتونیم زیر یه سقف با هم زندگی کنیم؟

امین آهی کشید و جواب داد : نه !

لاله غرید : هیلی!

خانم آرایشگر به آنها اشاره کرد و گفت : کدومتون اصلاح داشتین؟

لاله بلند شد و روی صندلی رو به آینه نشست . بعد از اتمام کار لاله سرخی صورت خود را با پنککی که آورده بود پوشاند و با هم از آنجا خارج شدند و از کنار خیابان به طرف خانه حرکت کردند .

موتوری کنار آنها ایستاد و گفت : خانمای محترم شماره بدم؟

لاله بدون اینکه سرش را برگرداند زیر لبی گفت : "جواب نده" و به سرعت قدمهایش افزود . ولی امین به دنبال او نیامد . لاله با تعجب برگشت . امین گفت : خودیه بابا بیا . معرفی میکنم آقا امین و دوستشون سامان . و ایشونم لاله خانم


توضیحات

____________________________

بابت تاخیر معذرت میخوام . می خوام کمی جلوتر از شما نوشته باشم که اگه جایی گیر کردم بتونم قبلیا رو دستکاری کنم . قبل از عید گرفتار سفره عقد بودم که امتحان افتاد برای نیمه فروردین . توی عید هم همش گشت و گذار بود فرصت نوشتن نداشتم



04:34 ب.ظ | الهه | چی تو مغزت داره وول میخوره [22]
 

 
آخرین یادداشت ها
غمی نداری بزی بخر
اخبار
گاهی گمان نمیکنی که میشود اما میشود
نمی خوام نمیام
تعبیر حاملگی من
چهارشنبه سوری در وقت اضافه
خورشید و کوه و رودخونه
فلکه یا.را.نه ها
ضامن
کلاغ پر گنجشک روی بوم پر
پیوندتان مبارک
پدیده ای به نام داربی
یه کاری که هیچوقت تصمیمشو نگرفتم
[ بدون عنوان ]
عقده ی پیشنهاد نوشتن


آرشیو
آبان 1391
مرداد 1391
مهر 1390
تیر 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387


موضوع بندی
لینک های روزانه
لینک دوستان
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
آموزش زبان کره/ jang geun suk 4 ever
باحالترین وبلاگ کره برنا
mp3 jang geun suk
پیشگویی
آرام
مهشید
داستانهای ماهک
لیا
نارسیس

لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری

جستجو در وبلاگ


تعداد بازدیدکنندگان
62848

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com