X
تبلیغات
رایتل
الهه و چراغ جادو
 


 
 

الهه و چراغ جادو

   
 

 

   
هلیله ۳


یکی بود یکی نبود . موبایل روی ساعت 5:30 صبح تنظیم بود که نماز بخونم و بعدشم آماده شم برا هلیله3 . همه چیز تحت کنترل بود و از فاطو کچل هم مجوز رسمی داشتیم . چشمام بسته بود که شنیدم بابام و علی دارن با حالت خل خلکی عید غدیر تبریک میگن (اه که از دست این علی ما خلاصی نداریم . تا زنش یه روز میره یه جایی اون برمیداره میاد) . توی دلم گفتم آخ جون صبح شد و یه لبخند به اییییییییییییین طویلی روی لبم نقش بست . آغایی که شما باشین و خانمی که خودم باشم یه نگاه به ساعت گوشیم انداختم که نوشته بود 19:35 . تا نگو ساعت گوشی تنظیم نبوده . در عرض 10 دقیقه (بدون اغراق) / دبلیو سی (واجبه!) و صورتمو صابون زدم و مانتو پوشیدم و حتی یادم رفت پلیور بردارم و از خونه زدم بیرون . یعنی آآآآآآآآ تو دل مو موند یه بار سر برج با بچه ها بایستم و حرف بزنم . این تن کفن کنن ببخشین . البته مو خو بار سومم بود دیر میکردم . در واقع سه تا هلیله هم بیشتر نرفتیم . و رفتییییییییییم؟هلیله

جاهامونو پهن کردیم و خودمونم پهن شدیم و آهنگ ملایم و صبحونه/ که از قضا یه بنده خدایی (روزبه) گفت انگاری بارون میاد! و نم نم بارون اومد . و بازم بنده خداهه گفت الانه که تند بشه . و تند شد و گفتم روزبه دیگه نگو بعدش تگرگه . یه عده تو ماشین رفتند و من پتو رو خودم گرفتم و چتریاش چتر و بقیه هم بیخیالی طی کردند ولی بارون تنده زیاد طول نکشید . هی کجا بریم کجا نریم گفتیم بریم کنار دریا (یکی دو دقیقه بیشتر فاصله نداره) که اونجا هم یه گل بارون نرمی رومون زد . در کل بارون خوش بود . اولش من پشت وانت امین ایستادم . ماشین که خواست حرکت کنه بقیه هم یکی یکی خودشون انداختن بالا جوری که آخرش خرما چپون شدیم و شعر خوندیم و برگشتیم طرف زیر اندازامون . عمرانیاش چاله کندن و زغال و بدبختی تا آتیش گرفت و جوجه سیخ زدن و والیبال بازی کردیم و یه صورت ولمی هم اونجا بود که قشنگ نصفش چر کرد . وقتی توپ خورد تو صورتم احساس کردم صورتم یه وری شده! واااااااااااای توی بارون موهای من حلقه حلقه شده بود . تازه هم موهامو کچل کردم دیگه قشنگه . میگم بعضیا خیلی با تعجب نگام میکنن نگو مال همین بوده! یکی از این نگاهها دیگه خیلی خیلی تعجب بود جوری که رفتم تو آینه نگاه کردم دیدم واااااااااااویلا ! عکسایی که گرفتم باید دیدنی باشه بشینین پاش مث جوک بخندین دلتون وا شه . بعد از ناهار ، اینبار دخترا پشت وانت سوار شدیم و جیغ و کل که بریم ساحل . منم رو لب در که قفل و تا میشه نشسته بودم و پاهام رو پدال بود ، ماشینای بقیه بچه ها که پشت سرمون بوق بوق و چراغ میزدن میدیدم . از قیافه این میلاد معلوم بود که چه کیفی میکرد اگه من می افتادم . یه چیزایی هم میگفت مفهوم نبود فقط مطمئنا دعای خیر نبود . روی ماسه های نرم ساحل نشستیم و ماسه بازی کردیم که شامل پرت کردن ماسه به هم و مجسمه ی ماسه ای تیر تو قلب و نوشته ایی که قبل از اینکه نویسنده دستشو بتکونه زود یکی باید روش راه بره و کوه برفی و ماکت ماسه ای خانه وب نویسان بود . چول تر از بقیه من بودم که کفشم از همون اول تا آخرش در اوردم و موهامم که همچنان حلقه حلقه .

تلگرافی خوردنی : کیک آقای زیارتی با چای/ رولتی که میتونست کامل توی دهن هادی بره / تخمه مخلوط آفتابگردون و ژاپنی که جیگر زهره خین شد از دست بچه ی کوچیکو / پفک و پفیلا که در این قسمت رفته بودم قبلیا رو به چرخه انرژی برگردونم /  موز و پرتقال که عملیات پر طرفدار و محبوب پوست پرت کنی کمی تا قسمتی در مورد موز انجام شد و بای بای

 

جوجو 1) سیم کارت دائمی قبلیمو پس گرفتم . زین پس شماره همراه اول اعتباری رو میتونین پاک کنین . چه شماره ی خوشمزه ای داشت مالامال از شیش

 

 

حدیث امروز :

طبیب حقیقی خداست و شاید چیزی برای تو خوب باشد که برای دیگران بد است (حضرت محمد)

(خدایا شکرت برای چیزی که ندادی . خودت هر وقت صلاح دونستی اونو بهم بده)

 

پیشنهاد امروز :

با لوازم آرایشی روی صورتت قیافه دراکولا با چشمای وحشتناک بساز (البته همچین فرقی هم با قبلیتون نداره) :gogooli:

 

 

 

01:27 ب.ظ | الهه | چی تو مغزت داره وول میخوره [32]
 

 
آخرین یادداشت ها
غمی نداری بزی بخر
اخبار
گاهی گمان نمیکنی که میشود اما میشود
نمی خوام نمیام
تعبیر حاملگی من
چهارشنبه سوری در وقت اضافه
خورشید و کوه و رودخونه
فلکه یا.را.نه ها
ضامن
کلاغ پر گنجشک روی بوم پر
پیوندتان مبارک
پدیده ای به نام داربی
یه کاری که هیچوقت تصمیمشو نگرفتم
[ بدون عنوان ]
عقده ی پیشنهاد نوشتن


آرشیو
آبان 1391
مرداد 1391
مهر 1390
تیر 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387


موضوع بندی
لینک های روزانه
لینک دوستان
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
آموزش زبان کره/ jang geun suk 4 ever
باحالترین وبلاگ کره برنا
mp3 jang geun suk
پیشگویی
آرام
مهشید
داستانهای ماهک
لیا
نارسیس

لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری

جستجو در وبلاگ


تعداد بازدیدکنندگان
62848

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com