X
تبلیغات
رایتل
الهه و چراغ جادو
 


 
 

الهه و چراغ جادو

   
 

 

   
میدانی ؟! من همسایه یک گلدان شمعدانی هستم

سلام دوستان! یک اتفاق تاریخی افتاده

شوهر کردم؟

نه

قراره شوهر کنم؟

نه

درباره شوهر کردنه؟

نه بابا یکم فکرتونو از این جور چیزای پیش و پا افتاده بالاتر ببرین . دووووووستان بلاگی! من بازم رژیم هستم

دوستان :

آیا این رژیم نیز به جمع رژیم های شکست خورده قبلی میپیوندد؟ آیا الهه مانکن میشود؟ آیا کسی بین شما امیدوار است؟ اصلا من به خاطر اونی که اون گوشه نشسته و اشاره میکنه امید داره ثابت میکنم مننننننننن مییییییتوانم. آه؟ کوشی؟ کجا رفت؟ و بااااااااااز هم دوووووووستان . هم اکنون یک بچه made in عاشوری با شما صحبت میکند . بالاخره ما بار کردیم . اینجا خوب است . ولی کوچک است . و من تا قدم برمیدارم نفس در نفس علی میشوم . اینجا دو اتاق دارد که من و علی و رضا در یکی از آنها چپانده شده ایم . اوضاع بسیار چولی است . علی سرمایی است و در اوج گرما در اتاق را مبندد تا حسابی بخار بزند . آقا رضا دوست دارد یخمک بزند و درست روبروی میشتی بیشی (میتسوبیشی) در هال میخوابد . و من که این وسط نرمالشان هستم آواره ای بیش نیستم . گاهی یخ میزنم و گاهی روی سر علی خراب میشوم . زمانی علی آرزو داشت  وقتی حوصله اش سر میرفت به اتاق من بیاید ولی سریع به بیرون پرت میشد . حالا این همه جا ، صاف می آید ور دل من مینشیند و لپ تاپ کار میکند و خرچ و خرچ آدامس میجود . امروز صبح زود با پررویی تمام چراغهای اتاقم را لین کرد (یعنی هر چه بود و نبود را روشن کرد) در صورتیکه یک لوستر با سه چراغ پر نور درست ورودی اتاق من از بیرون روشن بود و تازه زیر لب به صورت هووووووووم هوم هوم هووووووووووم  زمزمه میکردند که من مجبور شدم هندز فری بگذارم .  آنوقت دیشب که میخواست بخوابد و من پی سی کار میکردم دلم سوخت و چراغها را برایش خاموش کردم . سعی میکنم با او مثل یک دیوار برخورد کنم ولی آخر من با دیواری که دندان دارد چه کنم؟ ما هر جا برویم باید یک نگهبان فوضول داشته باشیم . خانه روبروی ما دکه ی (پاتوق) زنان محله است .  یک پیرزن چند خانه بالاتر مینشیند که مادرم تعریف میکند یکی از زنان دکه نشین زیر چل (بغل) او را گرفته و به محل دکه میرساند . آنها به دنبال یک سوژه هستند که خوراک حرف چند روزشان جور باشد . مخصوصا صاحب خانه ی روبرویی که با نگاهش از سر کوچه تا وقتی وارد حیاط میشوم مرا دید میزند و نمیدانم در آن موقع درباره لباسم اطلاعات برای تعریف ذخیره میکند یا مساله دیگری در کار است. او شب و روز ندارد و عضو ثابت است و بیشتر اوقات به تنهایی در این گرما و شرجی امر مقدس دیدبانی را انجام میدهد .من فقط صبح ها ساعتی که موقع ناهار پختن است او را زیارت نمیکنم . در خانه شان یک پرچم سبز زده اند . خاک عالم مادر می خواهد روابط اجتماعی قوی اش را به رخ جهانیان بکشاند و با آنها روابط حسنه ایجاد کند و وقتی زیارتیشان برگشت پودری بخرد و زیارت قبولی بزند . میدانی ؟! من همسایه یک گلدان شمعدانی هستم

 

حدیث امروز:

صبر و آرامش از آزاد کردن بردگان بهتر است و خدا صاحب آن را بی حساب به بهشت میبرد _حضرت محمد

(اگه من بتونم این چند ماه باقی مونده رو صبر کنم، شامل هر کی نشه مطمئنا جای من ته بهشته )

پیشنهاد امروز:

اینبار چندتا چیز خوردنی بهتون پیشنهاد میکنم

خوردن چیپس همراه با سالاد الویه

شکوندن تخم مرغ توی کنسرو بادمجون

دوغ ایشمیلی (یه جوری تیزه)

دلستر با طعم انار یا هلو

 

01:16 ق.ظ | الهه | چی تو مغزت داره وول میخوره [23]
 

 
آخرین یادداشت ها
غمی نداری بزی بخر
اخبار
گاهی گمان نمیکنی که میشود اما میشود
نمی خوام نمیام
تعبیر حاملگی من
چهارشنبه سوری در وقت اضافه
خورشید و کوه و رودخونه
فلکه یا.را.نه ها
ضامن
کلاغ پر گنجشک روی بوم پر
پیوندتان مبارک
پدیده ای به نام داربی
یه کاری که هیچوقت تصمیمشو نگرفتم
[ بدون عنوان ]
عقده ی پیشنهاد نوشتن


آرشیو
آبان 1391
مرداد 1391
مهر 1390
تیر 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387


موضوع بندی
لینک های روزانه
لینک دوستان
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
آموزش زبان کره/ jang geun suk 4 ever
باحالترین وبلاگ کره برنا
mp3 jang geun suk
پیشگویی
آرام
مهشید
داستانهای ماهک
لیا
نارسیس

لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری

جستجو در وبلاگ


تعداد بازدیدکنندگان
62848

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com