X
تبلیغات
رایتل
الهه و چراغ جادو
 


 
 

الهه و چراغ جادو

   
 

 

   
بر باد رفته

خون دل می خوری بزن و بزن نیم کیلو کم میکنی و  اصلا اههههههههههه وقتی من میرم شیراز حتما باید وزن اضاف کنم . از بس بابا صبح نون سنگک گرم و آش شیرازی میخره و توی ماشین هم بستنی و هله هوله های خوشمزه میارن که آدم فقط باید کور باشه که جلوش باشه و نخوره . با این دستگاهها که قد و وزنتو با سن و جنسیتت مطابقت میده گفته 4 کیلو اضاف هست . ای مرگ! اینقد خوردی به کجا رسیدی؟ (من اینجوری نوشته باشم . دلیل نمیشه! تو که میدونی با یه خانم محترم طرفی درست بخون . باید بخونی عزیزم اینجوری که داری میل میکنی ایشالا چشم دشمنت کور ولی به یاد بیار که افق های روشن در انتظار تو سوسو میزنه). بهتر شد . هاااااااااااا .. خوب .. رفتیم شیراز . یه مانتو گرفتم چشمتون روز بد نبینه مامان چول و چپلمون کرد . مامان و عمه توی یه مغازه (دقیقا مغازه اولی) ایننننننننقد موندن و هی پرو کردن و اینا من خسته ام شد از اونجا خارج شدم و رفتم یه جا دیگه . آقای فروشنده خیلی باکلاس و فشن داشت با یه خانم که صدای شیرازی غلیظش از پشت تلفن کاملا شنیده میشد حرف میزد . پسره هی با خونسردی و یه جوری که دختره براش خیلی بی اهمیته میگفت قطع کن کار دارم . کسی پیشمه . به تو چه (در جواب کی پیشته) (میخواست کنجکاوش کنه هی میپیچوندش) و هی قطع کن قطع کن خانمه هم جیغ جیغ میکرد آخرش خودش تلفنو قطع کرد . من این لبامو سفت به هم چسبونده بودم که قهقهه نزنم . یکیو انتخاب کردم آقاهه منو خیلی مانکن فرض کرده بود سایز منو داد دستم که پرو کنم . پوشیدم خیلی کوچیک بود . گفت سایز بعدیشو میدم . اونم خوب نبود . دیگه خستم شد مانتو خودمو پوشیدم اومدم بیرون . گفتم اندازه نبود. گفت ای وای خوب سایز بزرگترشم بود . گفتم نه دیگه فعلا بسته یه دور میزنم برمیگردم . رفتم پیش مامان که برام چونه بزنه. همینطور که از پله های پاساژ بالا میرفتیم گفتم مامان نمیگی کدومه کدومه هااااا . خیلی هم نمی خواد چونه بزنی دعواش کنی (مامان وقتی چونه میزنه هی تو سر جنس میزنه و رئیس مآبانه حرف میزنه) . یه لبخند شیطونی زد و گفت کارت نبو (وقتی قیافه اش بدجنسی میشه بوشهری حرف میزنه) . آقا ما رسیدیم مامان گفت کو؟ کدومه؟ به آقاهه گفتم مانتوهه رو بیاره ولی مامان اینقد هراسون بود و بهم میگفت خو بیااااااااارش نه! گفتم باشه مامانی آروم باش(توی دلم میگفتم آبرومو نبر خواهشششش میکنم مامانی). گفت بیاااااااااااااااااا حالا دورت شده باشه .. تو که ساکت ایستادی .. همه گفتن غیر تو .. !!! پسره هم مثل صحنه جذاب یه سکانس داشت ما رو تماشا میکرد. با چشمان پرالتماس نگاش کردم که به خودش اومد و با همون تیریپ خونسردش خیلی باکلاس بهم گفت خانم اون سایزو بیارم؟ (ای مرگ نه پس من داشتم پشم گوسفند میچیدم؟ در ضمن اینجا اجازه دارین همین چیزی که نوشتمو بخونین)  سرمو تکون دادم . یعنی دیگه قدرت حرف زدنم رفته بود . کلا من خیلی حساسم و وقتی یکی اینجوری تشر بزنه خیلی خیلی آروم و خجالت زده میشم. رفتم پرو کردم و مامان پشت سر هم بلند میگفت الهه زود باش . الهه؟ (انتظار داشت من توی اتاق پرو جوابشو بدم) آخر سر گفتم مامان حساب کن (یعنی چونه ات و بزن) . اومدم بیرون وای وقتی فکرش میکنم وااااااااااااای . مامان تا منو دید قرمز تر شد گفت تو که در اوردی! و حالا به جای اینکه به من نگاه کنه  رو به فروشنده میکنه و میگه باباش دعواش میکنه اگه مانتوش کوتاه باشه . برای تکمیل همه چی آقاهه لبخند زد . آب شدم آآآآآآآآآآآآآآآاب . توبه که دیگه مامانو همرام بیارم. به نظرتون توی چنین شرایطی آبروی من رفته؟ بی تعارف به نظرتون کسی که شاهد این تراژدیه چی درباره ما فکر میکنه؟

 

حدیث امروز:

در برابر مالی که آدم با اون آبروی خودشو حفظ میکنه براش صدقه می نویسند *(حضرت محمد)*

 

پیشنهاد امروز:

یه قلک سفالی بخرین و هر چند مدت یه بار یه چیزی توش بریزین . لحظه شکوندن و شمردنش واقعا تو رو به حس و هیجان کودکیت برمیگردونه


07:35 ق.ظ | الهه | چی تو مغزت داره وول میخوره [14]
 

 
آخرین یادداشت ها
غمی نداری بزی بخر
اخبار
گاهی گمان نمیکنی که میشود اما میشود
نمی خوام نمیام
تعبیر حاملگی من
چهارشنبه سوری در وقت اضافه
خورشید و کوه و رودخونه
فلکه یا.را.نه ها
ضامن
کلاغ پر گنجشک روی بوم پر
پیوندتان مبارک
پدیده ای به نام داربی
یه کاری که هیچوقت تصمیمشو نگرفتم
[ بدون عنوان ]
عقده ی پیشنهاد نوشتن


آرشیو
آبان 1391
مرداد 1391
مهر 1390
تیر 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
دی 1389
آذر 1389
آبان 1389
مهر 1389
شهریور 1389
مرداد 1389
خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387


موضوع بندی
لینک های روزانه
لینک دوستان
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
آموزش زبان کره/ jang geun suk 4 ever
باحالترین وبلاگ کره برنا
mp3 jang geun suk
پیشگویی
آرام
مهشید
داستانهای ماهک
لیا
نارسیس

لوگو
width تصویر بیشتر از 150 پیکسل نباشد.
خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید.
نام کاربری

جستجو در وبلاگ


تعداد بازدیدکنندگان
62848

طراحی قالب

POWERED BY
BlogSky.com